محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
53
رستم التواريخ ( فارسى )
كه يك منزل به شهر اصفاهان مانده باشد - وفات يافته و به خلد برين شتافت . در بلدهء اصفاهان ، آقا محمد باقر نامى از اهل قريهء خراسكان - از بلوك جى اصفاهان - كه كدخداى قريهء خراسكان بود و در ايّام دولت آن سلطان والاشأن كسرىنشان به مرتبهء خانى و درجهء حكمرانى رسيده بود و بسيار قوىهيكل و نيرومند و فصيح و متكبّر و متهوّر و صاحب جرأت بوده و چنان پهلوان زبردستى بود كه به يك مشت كه بر بناگوش اشتر مستى زده ، اشتر ، بيهوش بر زمين افتاده ، بمرد . و بر اسبى سركش سوار بود كه ناگاه اسب از جا برانگيخته ، عنانش بگسيخت . از دو طرف اسب ، دست در دهان اسب افكنده و تا بناگوش اسب را بدريد و اسب را درهم شكست و چهار نعل ، اسب را بر روى هم مانند موم ، پاره مىنمود و گاو مست ديوانه كه فوج نيرومندان از آن گريزان بودند ، بر وى حمله آورد . هر دو شاخ آن گاو را به دو دست خود گرفته و به قوّت بازو ، آن را بر زمين زده و چند لگد بر آن زده و سرمستى و ديوانگى را از سر آن گاو ، بيرون نموده . و چنين هنرها بسيار از او به ظهور مىرسيد و در حكومت ، بسيار غيور و با ناموس و نام و ننگ و در رياست ، با حسن سياست و نظم و نسق و دانش و فرهنگ بود . اگرچه زبردستان نيرومند بسيار در آن زمان بودند كه از او بسيار پهلوانتر و زبردستتر بودند ، از آن جمله ، حاجى محمد نامى - كدخداى قريهء نصر آباد اصفاهان - روزى در ايّام كدخدايى باقر خان با مشار اليه به سبب قسمت نمودن آب به جهت زراعت ، مجادله و منازعه نموده ، به قوّت بازو ، سرپنجه بر كمربند باقر خان افكنده و او را از زمين ربوده و در عرض نهر خوابانيد و از بيل ، گل بسيار به اطرافش انباشت . باقر خان مذكور ، تخم كينهء آن پهلوان را در مزرعهء دل كاشت . تا زمانى كه حاكم بالاستقلال اصفاهان گرديد ، تلافى مافات نموده ، به بهانهاى حاجى محمد مذكور را طلب نمود و حكم نمود پاهاى او را در فلكه نهادند و بر كف پايش چوب بسيار زدند و به فاصلهء چند روزى از آن حادثه ، حاجى محمد ، پهلوان غيور ، از غم و غصّه مرد . غرض آنكه باقر خان مذكور ، بعد وفات على مراد خان زند مذكور ، فى الفور ، ديگ